سعی می کنم اتفاقات چند روز اخیر رو مرور کنم ...
.روز انتخابات 8:30صبح از جاده چالوس به مقصد تهران
حرکت کردیم ، شوق زیادی برای شرکت در
خاتمه دادن به ریاست جمهوری آقای ا.ن داشتیم ، اولین نشانه ی شوق بقیه ی
مردم رو در شهر کوچیک نسا دیدیم که کنار پمپ بنزین تو جاده یه مسجد بود که حوزه
رای گیری هم به شمار می رفت و از اتوبوسی که کنار پمپ بنزین توقف کرده بود حدود ده
نفر پیاده شده و مشغول انجام تشریفات شرکت در انتخابات بودند ، جل الخالق ! من که
از دو هفته پیش جو ایران رو کاملا شبیه دوم خرداد می دیدم هم تعجب کردم ، یعنی
اینا نمی خوان حتی تا رسیدم به مقصدشون هم صبر کنن ؟!
12:30رسیدیم تهران ،اولین حوزه ی رای گیری در تهران
رو که دیدم سریع از صف تشکیل شده عکس گرفتم (نمی خواستم بعد از پیروزی این خاطرات
رو از دست بدم ) .....3:30 تصمیم گرفتیم
بریم حوزه ی دیگه ای که فکر می کردیم ممکنه خلوت تر باشه، خوشبختانه این جا باید
تو سایه صف می بستیم . تا حالا مردم رو این همه شاد ،مصمم به همکاری برای به وجود
آوردن تغییر، خودش هم به آرومی ، متحد و امیدوار و علی الخصوص علاقه مند به کاری
که انجام می دن ندیده بودم ... آقایی اصفهانی شروع به مزاح کرد و زد تو صف :
- اگه اجازه بدید من جلوتر تو صف بایستم ده نفر دیگه
رو مهمونم بودند چلوکبابی، می آرم که رای بدن !!
یه آقای جوان که با مادرش اومده بود و ریخت و قیافه
اش به طرفدارای رئیس جمهور می خورد :
- بستگی داره رای تون به کی باشه اگه می خواهی به
ا.ن رای بدی برو ته صف بایست ( داشتم شاخ در می آوردم ، این هم می خواست به موسوی
رای بده !)
همه می خندند .
یکی دیگه که بعد از ما ایستاده بود فریاد زد :
-آقا تو همون جا بایست چون دو تا حسن داری ، اول این
که اصفهانی هستی و دوم کراواتی هستی ...!!
این بار همه از خنده منفجر می شن ..... همه با هم می خندیم و شوخی می کنیم ،این جاست
که معلوم می شه اگه ما تو کشوری زندگی می
کردیم که آزادی داشتیم و از نحوه ی اداره اش راضی بودیم قطعا هم این طور نسبت به
هم نا مهربون نبودیم !!
شاید بارزترین نکته ی اثبات کننده ی وجود آزادی و
دموکراسی در ایران چیزی باشه که الان به وضوح داریم می بینیم ! دقیقا از روز شنبه
سرویس دهی ی بلاگفا مختل شد ، چنان به
ادامه ی وضعیت سرکوب در ایران اطمینان داشتم که فکر نکرده بودم روزهایی این چنینی
تجربه خواهیم کرد و بهتره از سرورهای خارج وطنی استفاده کنم . فیس بوک یوتیوب و
همون چند تا وبسایت خبری هم که ف ی ل ت ر نبودند بسته شدند و تبادل پیامک غیر ممکن
. به سرعت سکوت و افسردگی جاش رو با امید
و آرزو شادمانی ی که به امید تغییر مسالمت آمیز شرایط در ما به وجود اومده بود عوض
کرد . به شخصه احساس می کردم به شدت کتک خورده ام و یا یکی تو دهنی محکمی بهم زده
، حرفم رو زده ام ولی در نهایت گویا چیزی که گفته ام به زبان دیگه ای با مفهوم
کاملا متضاد انتقال داده شده ! تا عصر که بیام خونه مجبور بودم نسبتا سکوت کنم چون
هر حرفی می تونست بعد ها برام مشکل ساز شه . نکته ی دوم که نشون می ده در این
مملکت آزاد چه کارهایی می شه کرد قطع شدن شبکه های تلویزیونی ص+د+ا+ی آمریکا و بی
بی سی ف+ا+ر+س+ی بود.از شنبه تا دوشنبه نمی تونستم لحظه ای رهاشون کنم و بعد از
اون هم که کلا قطع شد و به تدریج بعد از اس ام اس موبایل ها هم قطع شدند ( همه که
راضی هستند و خودشون خواستن این آدم رئیس جمهورشون باشه ، پس چرا نمی ذارید با هم
تماس بگیرن و تبریک بگن ؟!... اولین اعتراضات و درگیری ها و طبعا سرکوب و خشونت
شروع می شه و با حالی بدتر می خوابم . با صدای فوق العاده رسای یکی از همسایه ها
که الله اکبر می گه بیدار می شم ،ساعت نزدیک 12 شنبه شبه و من که هنوز به این صدا
ها عادت ندارم اول می ترسم ، هنوز گیجم که آقای همسایه با صدایی بلند تر فریاد می
زنه مرگ بر دیکتاتور !و چند نفر جوابش رو می دن
این جاست که بغض ام می ترکه و کل احساس تو دهنی خوردگیم برطرف می شه و بعد
از اون غوطه ور می شیم در بقیه ی اتفاقات ....
به شخصه نسبت به وضعیت پیش اومده بی نهایت خوش بینم
،انعکاس اخبارش تو رسانه های خارج از کشور فوق العاده است ،صحنه هایی مشابه غزه
که تکرار می شه و انعکاس پیدا می کنه مطمئنم می کنه که حالا همه می دونن این جا چه
اتفاقاتی داره می افته ،تو این مدت آقای رضا زاده رو خوب می شناسم ، عاشق اون شش
بازیکن تیم ملی می شم که با مچ بند سبز به میدون می یان و باز هم جام جهانی رو می
بازن ، شجریان تو پارک وی که در جمع معترضین داره علامت ویکتوری نشون می ده و می
گه صدای من که صدای خس و خاشاکه رو از صدا و سیما پخش نکنین ده برابر قابل احترام
تر می شه ، دلم برای خانواده ی شهدای جمهوریت می سوزه و نمی دونم چرا از روز یک
شنبه همه اش یاد "امید رضا م+ی+ر+ص+ی+ا+ف+ ی " هستم و همه اش افسوس می
خورم که نیست تا این روز ها رو ببینه .
ادامه دارد ....