X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 23 آبان 1387
داستان زندگی !

امروز رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ... در حالی که در عوالم خودم غرق بودم و  به خاطر اتفاقات امروز حس و حال غریب و ... داشتم هدفون رو تو گوشم گذاشتم و ....

 

آنکه پر نقش زد این دایره مینایی      کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد 

 

دلم گرفت اما خوب باید با گوشت و پوست و استخوان لمس کنی که: 

 

 نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

 

تو افکار خودم گم شدم و  چیزی انگار درونم را چنگ میزد ... همیشه زندگیم پر بوده از فصل های غیر قابل پیش بینی (گاها قابل پیش بینی !‌) و یه جورایی باید باهاش کنار میومدم ؛ همیشه یا خودم بودم یا ترجیح میدادم کسی را درگیر نکنم یا کسی نمی اومد در خلوت تنهایی هام و خلاصه اینکه خودم بودم و خودم ....  

خسته ام خدا خسته ! اما روزگار نه آنگونه است که ما آرزو می کنیم و ...  

همیشه تو فراز و نشیب های زندگی این متن رو که از سریال سالهای دور از خانه شنیدم به خاطر می آرم : 

زندگی منشوری است در حرکت دوار- منشوری که پرتوی پرشکوه خلقت با رنگ های بدیع و دلفریبش آن را دوست داشتنی - خیال انگیز  و پرشور ساخته است .   

 

این متن رو چندین بار با خودم تکرار کردم و ............... 

اگه الان فاصله نبود شاید حال من خراب خیلی بهتر از اینها بود ... 

جالبه - این جا هم نمی تونم بنویسم !!